تبليغاتX
❀دلنوشته های یه دخترجنوبی❀
❀دلنوشته های یه دخترجنوبی❀
خاطرات،شعر و دل نوشته های یک دخترجنوبی
نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
لعنـــــــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان هروقت لازمشان داری، برعکس از آب درمی آینــــــــــــد... مثلا همین حــــــالا که من تـــو را می خواهــ ــم و طبق معمول، خواستن نـتـوانستن استـــــــــــــــــــ .....

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
ميخواهَم بنويسَم...اما از چِه ... از کي .. و بَراي چي ... ؟! ... از تو مي خواهَم بِنويسَم ... اما دَستهايم مي لَرزَد ... : )

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
دل به دریا که می زنم، ساحل زندگی ام را که می بینم، امید را، همه ی عزیزانم را، جمعشان و همه ی دوست داشتنشان را که می بینم و خداوندی که انگار با همه ی وجودش، آن ها را در آغوش گرمش جا داده است، خیالم از بابت تنها ماندنم راحت می شود. انگار دارم با اصراری نه چندان آشنا، از این که تنها بمانم شاد می شوم.

تقصیر من نیست که زندگی از دستم فرار می کند... بار الهی، تو بمان. همیشه بمان.

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
ســـــاکت که می مانی... میگذارند به حســــاب جواب نداشتنت! عـمراً بفهمند داری جان میکنی تا حرمـــــــــــــــــــــــــــــتهـا را نگه داری !

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
معشوقه گلم از اونروزی که منو به بند عشقت بستی آزاد شدم

مهربونم از اونروزی که نامم به نامت پیوند خورد قلبم عشق تورو سوگند خورد چیزی نمیتونم بگم به قول خودت ساده بگم دوستت دارم.

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
مـــــا

نسل بوسه های ممنوع ایم!

عشق را

میان لبهای هم، پنهان کرده ایم

تا نمــــــــــیرد !

بعد از ما ... ...

شما ، نسلِ آزادی بوسه

در خیابان خواهید بود !

عشق را

با لبهایـــــتان فریاد بزنید

تا زنـــــــــدگی کند!

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
شما بودین این غذا از گلوتون میرفت پایین؟ 

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد.
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟ ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت: چه آرزویى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى کریم! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد که:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده کنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه اینها را مى توانم انجام بدهم، اما آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى؟ مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟صدایی از جانب باریتعالى آمد که: اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟؟!! view-source:http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4159//s/i/smilies/biggrin.gif


نظر فراموش نشود...
نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.

ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.


جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.

جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد کنیم.


ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...

ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...


انگلیسی پسران:

I want to go to the garden with my friends

انگلیسی دختران:

I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

 

تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده(: یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.

تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...


فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.

فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.


فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله کانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.


چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!” http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif
نوشته شده در تاريخ توسط زینب |

 همه از من میترسن ، من از نیسان آبی

عاشق بی انتظار مادر

علم بهتر است یا ثروت؟ ، هیچکدام فقط ذره ای معرفت !

دا کر سی چنت بی. (یعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

ناز نگات قشنگه!

تند رفتن که نشد مردی / عشق است که برگردی

هر کجا محرم شدی -چشم از خیانت باز دار /  -چه بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود،

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز / جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی

“دست بزن ولی خیانت مکن”

منم یه روز بزرگ میشم.

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت.

داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم / من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم.

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

شد شد، نشد نشد

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد  / مرا از تو، ترا از من جدا کرد

برگ از درخت خسته می شه پاییز فقط یه بهانه است

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند ، من بیچاره دنبال مرد می گردم

دنبالم نیا آواره میشی

رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع ، عشق آمد گفتم بیسوادم!

“تو هم خوبی!

از بس خوردم مرغ و پلو ، آخر شدم مارکوپولو

سر پایینی پرنده ، سر بالایی شرمنده
نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
فرزندم ، تو را به شش خصلت توصيه مى كنم كه علم اولين و آخرين در آن است .

1 - قلب را به امور دنيوى مشغول مدار مگر به اندازه اى كه در دنيا خواهى ماند.

2 - براى آخرت خود بقدرى تلاش كن كه در آنجا باقى هستى .

3 - پروردگارت را اطاعت كن به اندازه اى كه به او احتياج دارى .

4 - تلاش تو بايد در مسيرى باشد كه موجب آزادى تو از آتش دوزخ گردد.

5 - جرئت تو بر ارتكاب گناه بايد به اندازه اى باشد كه مى توانى عذاب خدا را تحمل كنى .

6 - هر گاه خواستى خدايت را نافرمانى كنى در مكانى باش كه خدا ترا نبيند

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |
چرا زودتر نفهمیدم ؟

من اگه اون بودم

بهم اینطوری نگاه نمیکردی . . .

من اگه اون بودم

ازم همچین توقعی نداشتی . . .

من اگه اون بودم . . .


ولی میدونی چیه ؟

دیگه خوشحالم که اون نیستم

خوشحالم که تو جایگاه الانم هستم

خوشحالم که خیلی راحت میتونم فراموش کنم همه چیو . . . !

نوشته شده در تاريخ توسط زینب |

عکس دختر خیابانی در منزل شخصی خود !!



ادامه مطلب...
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.